حكيم زجاجى

852

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز بويه كه بد مهتر ديلمان * سه فرزند بود [ ست ] نيكوگمان مهين بد عماد دول بو على * كه چون او نبد كس به روشندلى عماد دول بو على نام داشت * به زندان در آن مير آرام داشت ورا مهتر اصفهان بازداشت * كه در دل ز كردار او راز داشت چو شد كشته در صحن گرمابه « 1 » مير * ز زندان برون رفت آن بىنظير به شهر صفاهان برآورد دست * مهان را بخست و سران را ببست چو شد اصفهان سر بسر ملك وى * بيامد چو سرو خرامان به رى گرفت آن بروبوم « 2 » و شد كامكار * برادر بد او را يكى نامدار ورا بو الحسين ملك نام بود * جوانى سرافراز و خودكام بود ز پيش برادر به اهواز رفت * چو باز آن دلاور به پرواز رفت به خوزان زمين مملكت‌گير گشت * وز او كارها راست چون تير گشت معزدول گشت او را لقب * سرافراز تا زنده شد روز و شب چو توزون به بغداد شد زير گرد * معزدول آن سرافراز مرد به بغداد شد با سپاهى گران * بر او آفرين‌خوان همه مهتران اميران توزون سپه ساختند * ز بغداد ناگه برون تاختند زمانى به كينه برآويختند * چو شد رزمشان گرم ، بگريختند به موصل بر ابن حمدان شدند * بر آن نامبرده ثناخوان شدند بگفتند از خيل ديلم به مير * برون برد لشكر پى داروگير بيامد به بغداد با لشكرى * به هم برزدند آن‌چنان كشورى ميان اندرون چار مه جنگ بود * بر آن مهتران بوم‌وبر تنگ بود شه ديلمان عاقبت دست يافت * بدانديش را خفته و مست يافت از او آل حمدان بشد در گريز * فتاد اندر آن بوم‌وبر رستخيز به موصل شد آن لشكر تارومار * ندانست كس خستگان را شمار معزدول شد به بغداد مير * شب و روز بد با خليفه خطير ورا خدمتى نيك مىكرد مرد * به دانش ز دشمن برآورد گرد

--> ( 1 ) گفته در محو گرماوه ( 2 ) رسم